صفحه: 1 2 [3]   پایین
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: آنچه فاونس به فانوسیان آموخت  (دفعات بازدید: 2009 بار)
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
bahar
مدیر انجمن
****
سمت: روابط عمومی فانوس
تعداد ارسال: 314

تشكر
-اهدا شده: 136
-دريافت شده: 86



« پاسخ #30 : 11 دي 1388,ساعت 19:06:02 »

اگر در یک روز از یک نفر این دو پیام متناقض را دریافت کنید در موردش چی قضاوت می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پیام اول:
و سرنوشت آنچنان بر رویاهایم نشسته است که گویی زاییده او بودم از روز نخست.
نه مادر میشناسد و نه پدر ،
کودکی است در سراپرده ی عبور دنیا.
بی هیچ درخواستی تو را متولد می کند
و بی هیچ شوری تو را هدایت می نماید
و بی هیچ ندایی تو را رها........


پیام دوم:
Destiny is not a matter of chance. It is a matter of choice. It is not a thing to be waited for. It is a thing to be achieved


« آخرين ويرايش: 16 دي 1388,ساعت 15:58:41 توسط bahar » خارج شده است
مجید صفاتاج
مدیر سایت
*****
سمت: مديريت ارديبهشت
تعداد ارسال: 439

تشكر
-اهدا شده: 190
-دريافت شده: 116


« پاسخ #31 : 19 دي 1388,ساعت 18:04:02 »

سلام علیکم  Grin
خارج شده است
bahar
مدیر انجمن
****
سمت: روابط عمومی فانوس
تعداد ارسال: 314

تشكر
-اهدا شده: 136
-دريافت شده: 86



« پاسخ #32 : 20 دي 1388,ساعت 21:59:33 »

به به!! جناب رئیس...  Huh

من قول داده بودم به زبان لری دیگه صحبتای شما را ترجمه نکنم اما این بار آخرین باره... Tongue Tongue

سلام علیکم بعد از چندین روز... یعنی من شرمنده ام که دیر به سایت سر زدم و جواب پیغام ها را دیر می دم... Grin Grin
خارج شده است
sadra
کار گروههای مهاجر
*
تعداد ارسال: 505

تشكر
-اهدا شده: 321
-دريافت شده: 473


راهی به غیر از موفقیت نمی شناسم!!


« پاسخ #33 : 24 دي 1388,ساعت 00:31:07 »

روزي، سنگتراشي که از کار خود ناراضي بود و احساس حقارت ميکرد، از نزديکي خانه بازرگاني رد ميشد.
در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را ديد و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: اين بازرگان چقدر ثروتمند است!
و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در يک لحظه، او تبديل به بازرگاني با جاه و جلال شد. تا مدتها فکر ميکرد که از همه قدرتمندتر است.
تا اين که يک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او ديد که همه مردم به حاکم احترام ميگذارند حتي بازرگانان.
مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم يک حاکم بودم، آن وقت از همه قويتر ميشدم! در همان لحظه، او تبديل به حاکم مقتدر شهر شد.
در حالي که روي تخت رواني نشسته بود، مردم همه به او تعظيم ميکردند.
احساس کرد که نور خورشيد او را مي‏آزارد و با خودش فکر کرد که خورشيد چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشيد باشد و تبديل به خورشيد شد و با تمام نيرو سعي کرد که به زمين بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتي ابري بزرگ و سياه آمد و جلوي تابش او را گرفت.
پس با خود انديشيد که نيروي ابر از خورشيد بيشتر است، و تبديل به ابري بزرگ شد.
کمي نگذشته بود که بادي آمد و او را به اين طرف و آن طرف هل داد.
اين بار آرزو کرد که باد شود و تبديل به باد شد.
ولي وقتي به نزديکي صخره سنگي رسيد، ديگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت.
با خود گفت که قويترين چيز در دنيا، صخره سنگي است و تبديل به سنگي بزرگ و عظيم شد.
همانطور که با غرور ايستاده بود، ناگهان صدائي را شنيد و احساس کرد که دارد خرد ميشود.
نگاهي به پايين انداخت و سنگتراشي را ديد که با چکش و قلم به جان او افتاده است!
خارج شده است

مرا عهدیست با جانان    که تا جان  در بدن دارم
 هواداران  کویش    را     چو جان خویشتن دارم
bahar
مدیر انجمن
****
سمت: روابط عمومی فانوس
تعداد ارسال: 314

تشكر
-اهدا شده: 136
-دريافت شده: 86



« پاسخ #34 : 14 بهمن 1388,ساعت 13:30:34 »

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه ...

**دکتر علی شریعتی**
خارج شده است
bahar
مدیر انجمن
****
سمت: روابط عمومی فانوس
تعداد ارسال: 314

تشكر
-اهدا شده: 136
-دريافت شده: 86



« پاسخ #35 : 18 بهمن 1388,ساعت 13:37:11 »

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟

با كمی مكث جواب داد:

گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

با اعتماد زمان حالت را بگذران

و بدون ترس برای آینده آماده شو

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز

شک‌هایت را باور نکن

و هیچگاه به باورهایت شک نکن

زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌كه بدانی چطور زندگی کنی

پرسیدم آخر ...

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:

كوچك باش و عاشق ...

كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را...

بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن

داشتم به سخنانش فكر می‌كردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و برای زندگی كردن
و امرار معاش در صحرا می‌چرد

آهو می‌داند كه باید از شیر سریع‌تر بدود، در غیر این‌صورت طعمه شیر خواهد شد

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد و می‌داند که
باید از آهو سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی


به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:

زلال باش ...،‌

زلال باش ...،

فرقی نمی‌كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران

فقط، اگر حقیقتا

زلال باشی، آسمان در توست

و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...

زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی!!
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست...

خارج شده است
اشکان کاظمی
گروه شورای اجرایی
***
سمت: مدیر ارزیابی و توسعه
تعداد ارسال: 327

تشكر
-اهدا شده: 8
-دريافت شده: 42



« پاسخ #36 : 08 اسفند 1388,ساعت 13:37:19 »

سلام

بنده خیلی کم به تالار سر می زنم

نوشته ای را دیدم که اونا خالی از نقد ندیدم (البته نقد خود بنده نیز خود می تواند نقد شود)

پر واضح است که خطابه بنده نویسنده یا مترجم اصلی متن است نه درج کننده این پست
به نظر می رسد این تیپ داستانها، محاوره ها و متون ادبی در جامعه بسیار زیاد شده است و بوسیله ایمیل و دیگر ابزارهای انتشار محتوا به سرعت منتشر می شوند

خیلی جالب است که تفکرات مسیحیت (در خوشبینانه ترین حالت) و یا لائیک محور چقدر جذاب و با بازی کردن و زیباسازی کلمات به خورد بچه های ما داده می شود و ما هم بدون کوچکترین تفکری بر روی آنها، بدلیل ذوق زدگی ادبی متون، سریعا آنها را تقدیم بهترین دوستانمان می کنیم

نسبی گرایی اخلاق، دین و موفقیت و ترویج عرفان های پوشالی از نکات برجسته متن زیر است.

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟

با كمی مكث جواب داد:

گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

با اعتماد زمان حالت را بگذران

و بدون ترس برای آینده آماده شو

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز

شک‌هایت را باور نکن

و هیچگاه به باورهایت شک نکن


در طول این نقد شما حواستان باشد که ما اصلی ترین سوالتان زندگیمان را که باید از خدا و معصومینش داشته باشیم از یک استاد داریم. و جالب اینجاست که پس از شنیدن جوابها خیلی متعجب و سپاسگزار می شویم

در قسمت بالا چه راه پر پیچ و خم و چه جایگزینی جالبی را به جای توکل و توسل به ما پیشنهاد می دهند. اگر ما که ادعای شیعه بودن می کنیم و ندانیم که چطور بهتر زندگی کنیم که ...
به نظر شما آیا کسی که توسل و توکل واقعی داشته باشد نیازی به این 6 کار خواهد داشت؟ این 6 کار توصیه شده از استاد، برای زندگی بهتر، کمترین نتایج حاصله از توکل و توسل خواهند بود


 
زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌كه بدانی چطور زندگی کنی


به جمله در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی و ادامه داستان خوب توجه کنید.



پرسیدم آخر ...

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:


تلقینی از عرفان ماورایی استاد مورد خطاب که می تواند ذهن مخاطب خود را هم بخواند


كوچك باش و عاشق ...

كه عشق، خود میداند آیین بزرگ كردنت را...

بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی

واقعا تفکر خطرناکی است، من از ارائه مصادیق این نوع تفکر پرهیز می کنم. دوستان خود می توانند با کمی تعمق پی به عمق فاجعه این نوع تفکر ببرند.
نسبی گرایی اخلاق و کمال انسانی از آفات این نوع تفکر است


موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن

جالب است که در هر مسیری که پیش روی (چه الهی و چه شیطانی) با این تعریف موفقیت حساب می شود! کافیست متوقف نشوی و فقط پیش روی، اگر دزدی و آدم کشی و یا یک مرد خدا هستی، فرقی نمی کند. همه اینها موفقند در صورتیکه به جلو حرکت کنند.


داشتم به سخنانش فكر می‌كردم كه نفسی تازه كرد و ادامه داد:

هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و برای زندگی كردن
و امرار معاش در صحرا می‌چرد

آهو می‌داند كه باید از شیر سریع‌تر بدود، در غیر این‌صورت طعمه شیر خواهد شد

شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد و می‌داند که
باید از آهو سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند

مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو

مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی



اوج این متن در این قسمت است.
واقعا مگر حیوانات که بصورت غریزی زندگی می کنند کاری غیر از جمله آخر را هر روز صبح انجام می دهند؟!
جمله "مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی" در حالی به عنوان رمز موفقیت انسانی از طرف استاد بیان شده است که حیوانات هر روز آنرا به بهترین نحو صرف می کنند و استاد این جمله را به عنوان کلید کمال و موفقیت به ما ارائه می دهد. مهم فقط اینست که تو بدوی. مهم اینست که اگر بایستی شکار می شوی و یا از گرسنگی میمیری. به نظر می رسه داره اشاعه سعی و تلاش را میکند ولی در واقع چنین نیست. شاید این جمله برای آدمهای تنبل کمی محرک باشد ولی بطور کلی توهین به مقام انسانیت و برخی از صفات خدا مانند رزاق بودنش است. تشویق انسانهای جامعه به حل شدن در روزمرگی و دوری از معونیات یکی دیگر از نتایج این تفکر است


به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ...

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد:

زلال باش ...،‌

زلال باش ...،

فرقی نمی‌كند كه گودال كوچك آبی باشی، یا دریای بیكران

فقط، اگر حقیقتا

زلال باشی، آسمان در توست

و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...

زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی!!
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست...


و اما در ادامه، جملات مسخره و بی مفهوم را می بینید که فقط با لعاب ادبیات می خواهند آنها را به عنوان عرفانی جدید و مدرن برجسته سازند
خداوکیلی اگر کسی از جملات بالا و پس از پشت سر گذاشتن پیچ و خم های ادبیش چیزی فهمید از ما نیز دریغ نفرماید

ضمن اینکه بازهم دو جمله زیر بسیار جالبند و جای کمی تامل دارند:

و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...

زندگی قانـــــــون نیست


این نقد مطالب را کاملا تجزیه و تحلیل نکرد و تنها شاید کلیدهایی برای تفکر و تامل بیشتر داد
در کل منظور این بود که در اثر جو زدگی و ذوق گرفتگی سریعا به اشاعه چیزی اقدام نکنیم
این تفکرات و این نوشته ها از نظر ادبی بسیار زیبا ولی از نظر مفهومی بسیار زشت و انحرافی هستند. البته به نظر شخص بنده
« آخرين ويرايش: 08 اسفند 1388,ساعت 13:44:05 توسط Ashkan » خارج شده است
صفحه: 1 2 [3]   بالا
  چاپ صفحه  
 
پرش به :